خرید بک لینک
شنیدن عبارت دوستت دارم : برای یک مرد... او را برای مصاف با سخت ترین ها ی زندگی زره پوش می کند ...و آماده می شود ....توان می گیرد... برای آنکه بیشتر بکوشد ...مرد احساس می کند حتی قدش بلند تر شده است ....چون به مرد بودنش افتخار می کند .... شنیدن عبارت دوستت دارم : برای زن آنچنان انرژی و توان مضاعفی برایش ایجاد می کند که آمادگی این را می یابد که لحظه ای پس از شنیدن این جمله یک خانه تکانی مفصل به راه بیاندازد ... و همه جای زندگی را با عشق... از نو بیاراید .. شنیدن عبارت دوستت دارم : برای فرزندت خصوصا وقتی روی دو زانو می نشینی و خودت را هم قد فرزندت می کنی و چشم در چشمش می گویی یعنی من هستم ..خیالت راحت ... و یادت باشد آن شب فرزندت دیرتر ولی آرامتر و آسوده تر می خوابد پس از شنیدن این جمله از والدینش ... فرقی نمی کند معشوق باشی یا عاشق ...پدر یا مادر ... فرزند یا همسر عبارت دوستت دارم را جدی بگیریم این عبارت غوغایی به پا می کند. نگذارید محبت و عشقتان در دنیای درونتان حبس شود ...... ______________________________

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند جور دیگری زندگی می کنند،شاد وخوشبخت و کم اشتباه خواهند بود،فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند،محکم و بی نقص!اما حقیقت ندارد..اگر ما جسارت طور دیگری زندگیکردن را داشتیم،اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،اگر آدم ساختن بودیم،از همین جای زندگیمان به بعد رامى ساختیم...

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

تنها بايد بدانى، آنچه موجب ايجاد انگيزه در دنيا مى شود,جستجوى لذت نيست, بلکه صرف نظر کردن از چيز هايى است که در ظاهر بسيار مهم بنظر مى رسند, سرباز ,براى کشتن دشمن ,به جبهه نمى رود, بلکه براى کشته شدنش براى وطنش مى جنگد, زن دلش نمى خواهد خوشحالى خود را به شوهرش نشان دهد,بلکه مى خواهد شوهر متوجه شود چه ميزان خود راوقف مى کند,و رنج مى بردتا او را خوشحال ببيند, مرد سر کار نمى رود تا وظيفه خود را انجام دهد,بلکه عرق و اشک مى ريزد تا اسايش خانواده را فراهم کند, فرزندانى که براى خوشحال کردن پدر و مادر از روياهايشان صرف نظر مى کنند,و پدر و مادرى که براى خوشحال کردن فرزندانشان از زندگى کردن صرف نظر مى کنند. .

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

داستان کوتاه سرباز بی دست و پا سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت: پدر و مادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ ولی خواهشی از شما دارم.رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم. پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم. پسر ادامه داد : ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست و یک پای خود را از دست داده است و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهم اجازه دهید او با ما زندگی کند. پدرش گفت: ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک می کنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند. پسر گفت: نه؛ من می خواهم که اودر خانه ما زندگی کند آنها در جواب گفتند: نه؛ فردی با این شرایط موجب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنی. در این هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند. چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

فواید خرما در صبحانه/صبح بیدار شدید خرما بخورید

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

- سڪوت گورستان را می شنوی؟! دنیا ارزش دل شڪستن را ندارد! می رسد روزی ڪه هرگز در دسترس نخواهیم بود ... خاڪ آنتن نمی دهد، ڪه نمی دهد! ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﻫﺎﯾﺖ ... ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ غصه ﻫﺎﯾﺖ ... ﺑﯽ ﺧﯿﺎﻝ ﻫﺮ ﭼﻪ ڪه ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍ ﻧﺎﺁﺭﺍﻡ می ڪند ... ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ ﺑﺒﯿﻨﻢ ..ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻧﻔﺲ ڪشیده ای؟! ﭘﺲ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ... ﻋﻤﯿﻖ ﻧﻔﺲ بڪش ... ﻋﻤﯿﻖ ... عشق ﺭﺍ ... ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ... بودن را ... ﺑﭽﺶ ... ﺑﺒﯿﻦ ... ﻟﻤﺲ ڪن ... ﻭ ﺑﺎ تڪ تڪ ﺳﻠﻮل هایت لبخند بزن ... انسان ها آفریده شده اند؛ ڪه به آنها عشق ورزیده شود ... اشیاء ساخته شده اند؛ ڪه مورد استفاده قرار بگیرند ... دلیل آشفتگی های دنیا این است؛ ڪه به اشیاء عشق ورزیده می شود و انسان ها مورد استفاده قرار می گیرند!.

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

کلمه می تواند ؛ تو را مشتاق کند مثل: "دوستت دارم" تو را ویران کند مثل: "از تو بیزارم" تو را تلخ کند مثل: "خسته ام" تو را سبز کند مثل: "خوشحالم" تو را زیبا کند مثل: "سپاسگزارم" تو را سست کند مثل: "نمی توانم" تو را پیش ببرد مثل: "ایمان دارم" تو را خاموش کند مثل: "شانس ندارم" کلمه می تواند تو را آغاز کند مثل: از همین لحظه شروع میکنم ، از همین نقطه تغییر میکنم ، از همین دم یک طرح نو میزنم ، می توانم ... می خواهم ... می شود ..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

#عاشقانه دوست داشتن زوری نیست ! اختیاری ست ، اِداری هم نیست ، ساعت کار ندارد ، شبانه روزی ست خواب و خوراک نمی شناسد شوخی نیست ، جدی هم نیست ! یک بازی ست که بَلد بودن و قاعده ی خودش را خودش تعیین می کند ! دوست داشتن ، یا هست یا نیست حدِ وسط ندارد !..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

ﮐﻔﺶ ﮐﻮﺩکی ﺭﺍ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺮﺩ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﻭﯼ ﺳﺎﺣﻞ نوﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺩﺯﺩ ... ﺁنطﺮﻑ ﺗﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺻﯿﺪ ﺧﻮﺑﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﺳﻪ ﻫﺎ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﯾﺎﯼ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ... ﺟﻮﺍنی ﻏﺮﻕ ﺷﺪ ﻣﺎﺩﺭﺵ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﻗﺎﺗﻞ ... ﭘﻴﺮﻣﺮﺩی ﻣﺮﻭﺍﺭﻳﺪی ﺻﻴﺪ ﻛﺮﺩ ﻧﻮﺷﺖ : ﺩﺭﻳﺎی ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ. ﻣﻮﺟﯽ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺷﺴﺖ. ﺩﺭﯾﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﮔﻔﺖ : ﺑﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ! ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﻧﻜﻦ ﺍﮔﺮﻣﯿﺨﻮﺍﻫﯽ ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎﺷﯽ بر آنچه گذشت ، آنچه شکست ، آنچه نشد ... حسرت نخور؛ زندگی اگر آسان بود با گریه آغاز نمیشد...

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

بعضی چیزها هست که نمی توان آن ها را بازگرداند...bull; سنگ ..... پس از رها کردن!bull; حرف ...... پس از گفتن!bull; موقعیت...... پس از پایان یافتن!bull; زمان ...... پس از گذشتن!پس مواظب سنگی که پرتاب می کنی ...حرفی که می زنی...موقعیتی که داری باش...و مهم تر زمانی است که از دست می دهی ...

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

کسی نمی تواند به طبیعت بگوید چرا زمستان شدی؟ چرا پاییز نماندی؟ کسی نمی تواند به برف بگوید که چرا آب شدی؟ یا اصلاً چرا آمدی که آب بشوی؟ کسی نمی تواند به زمین اعتراض کند که چرا انقدر سرد می شوی... کسی نمی تواند به پاییز بگوید که چرا دلگیری؟ چرا برگ ها را حرام می کنی؟ چرا زرد می شوی؟ چرا اخم می کنی؟ چرا اشک می ریزی؟ کسی به تابستان نمی گوید که چرا انقدر گرمی؟ کسی نمی پرسد که بارانت کو؟ از همه مهم تر بهار که همه چیز تمام است و هیچ کس به بهار نمی گوید که تا الان کجا بودی؟ و کسی نمی گوید چرا همیشه نمی مانی؟ هیچ کس از تابستان توقع برف ندارد و هیچ کس از زمسنان توقعِ گرمای تابستان و کولر آبی ندارد.... همان قدر که طبیعت حق دارد همیشه بهار نباشد آدم هم حق دارد یک وقت هایی زمستان باشد حق دارد یک وقت هایی سرد باشد، یک وقت هایی دل گیر و گریان باشد، یک وقت هایی به طرزِ خفه کننده ای گرم باشد... گذرِ فصل ها طبیعت آدم است آدم همیشه بهار نیست... ..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

ضی دوستیها مثل قصه ی حضرت نوحه، از ترس طوفان با تو هستند...! بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت ابراهیمه، باید همه چیزتو قربانی کنی...! بعضی دوستیها مثل قصه ی حضرت موسی ست، یه کم که دور میشی ، یه گوساله جاتو میگیره..! اما بعضی دوستیها هم ، همون جوری هستند که در معنی هستند؛ کاش یاد بگیریم که فرق است بین دوست داشتن و داشتن دوست...!!! دوست داشتن امری لحظه ای ست، و داشتن دوست، استمرار لحظه های دوست داشتن....

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﺑﻪ ﻭﺳﻌﺖ ﻳﻪ ﺁﺳﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﺸﻢ ﻣﻴﻨﺪﺍﺯﻳﻢ ﺑﻪ ﺳﻘﻒ ﻣﺤﻘﺮ ﺍﺗﺎﻗﻤﻮﻥ ﻭ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﯼ ﻫﺎﻣﻮﻧﻮ ﻣﯽﺷﻤﺮﻳﻢ! ﻗﺪﻳﻤﺎ ﻳﻪ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻥ ﺳﻴﺎﻩ ﻭ ﺳﻔﻴﺪ ﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﻭ ﻳﻪ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﺗﻠﻮﻳﺰﻳﻮﻧﺎﯼ ﺭﻧﮕﯽ ﻭ ﺳﻪ ﺑﻌﺪﯼ ﻭ ﻳﻪ ﺩﻧﻴﺎﯼ ﺧﺎﻛﺴﺘﺮﯼ!! ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺍﮔﻪ ﻧﻮﻥ ﻭ ﺗﺨﻢ ﻣﺮﻍ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﻴﺸﺪ، ﺭﺍﺣﺖ ﻣﯽ ﭘﺮﻳﺪﻳﻢ ﻭ ﺯﻧﮓ ﻫﻤﺴﺎﻳﻪ ﺭﻭ ﻫﺮ ﺳﺎﻋﺘﯽ ﺍﺯ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯ ﻣﯽﺯﺩﻳﻢ ﻭ ﻛﻠﯽ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻣﯽﺧﻨﺪﻳﺪﻳﻢ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺍﮔﻪ ﻫﻤﺰﻣﺎﻥ، ﺩﺭﺏ ﻭﺍﺣﺪ ﺍﻭﻧﺎ ﺑﺎﺯ ﺷﻪ ﺑﺮ ﻣﻴﮕﺮﺩﻳﻢ ﺗﺎ ﻛﻪ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻧﺸﻴﻢ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺳﻼﻡ ﻋﻠﻴﻚ ﻛﻨﻴﻢ...! ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺍﺯ ﻫﺮ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﻛﺮﺩﻳﻢ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎ ﻭ ﻓﺎﻣﻴﻞ ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ، ﭼﻪ ﺑﺎ ﻧﺎﻣﻪ ﭼﻪ ﻛﺎﺭﺕ ﭘﺴﺘﺎﻝ ﻭ ﭼﻪ ﺣﻀﻮﺭﯼ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﺎ "ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺩﺳﺘﮕﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﺭﺳﺎﻧﻪ ﺍﯼ" ﻫﻢ، ﺍﺭﺗﺒﺎﻁ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﻳﻢ... ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺗﻮ ﻳﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﺟﺪﻳﺪ ﻫﻢ ﻛﻪ ﻣﯽﺭﻓﺘﻴﻢ، ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻭ ﺍﺷﺘﻴﺎﻕ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽﻛﺮﺩﻳﻢ... ﺍﻳﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺩﻧﻴﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺩﻭﺭﺑﻴﻨﺎﯼ ﻋﻜﺎﺳﯽ ﻭ ﻓﻴﻠﻤﺒﺮﺩﺍﺭﯼ ﻣﯽﺑﻴﻨﻴﻢ!!! ﻗﺪﯾﻤﺎ ﯾﻪ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﺑﻮﺩ ﻭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻪ، ﺑﺎ ﻓﮏ ﻭ ﻓﺎﻣﯿﻞ... ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻌﻄﯿﻠﯽ، ﻭﻟﯽ ﮐﻮ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻪ؟ ﮐﻮ ﺍﻭﻥ ﻓﺎﻣﯿﻞ؟ ﮐﻮ ﺍﻭﻥ ﺧﻮﻧﻪ؟ ﻗﺪﻳﻤﺎ ﺗﻮﯼ ﻗﺪﻳﻤﺎ ﻣﻮﻧﺪ....!!.

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻫﻤﯿﺸﻪ مى ﮔﻮﯾﺪ: ﺍﺯ ﻫﺮ کسی ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ی ﺧﻮﺩﺵ ﺗﻮقع ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ﺍﺯ ﻋﻘﺮﺏ ﺗﻮقع ﻣﺎﭺ ﻭ ﺑﻮﺳﻪ ﻭ ﺑﻐﻞ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ ! ﺍﻻﻍ ﮐﺎﺭﺵ ﺟﻔﺘﮏ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺍﺳﺖ ﺳﮓ ﻫﻢ ﮔﺎهى ﮔﺎﺯ مى ﮔﯿﺮﺩ، ﮔﺎهى ﺩمى ﺗﮑﺎﻥ مى دهد. ﮔﺮﺑﻪ ﻫﻢ ﺗﮑﻠﯿﻔﺶ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ. ﺣﺎﻻ تو هی ﺑﯿﺎ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﺍ ﺗﺎ مچ ﺑﮑﻦ ﺗﻮیِ ﮐﻮﺯﻩ یِ ﻋﺴﻞ، ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﻫﻦ ﺁﺩﻡ ﻧﺎﻧﺠﯿﺐ. ﺭﺍﺳﺖ مى ﮔﻮﯾﺪ ﺗﻮﻗﻌﺖ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻢ ﮐنى، ﻏﺼﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﻫﻢ ﮐﻢ مى ﺷﻮﻧﺪ ﺭﺍحت تر ﻫﻢ ﺯﻧﺪگى مى كنى..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

اگر به من بگويند زيباترين واژه ای که يادگرفتی چيست؟ ميگويم پذيرش است پذيرش يعنی: پذيرفتن شرايط با تمام سختی هاش پذيرش يعنی: پذيرفتن ادم ها با تمام نقص هاشون پذيرش يعنی: پذيرفتن اینکه مشکلات هست و بايد به مسير ادامه داد پذيرش يعنی: پذيرفتن اينکه گاهي من هم اشتباه ميکنم پذيرش يعنی: پذيرفتن اينکه من کامل نيستم پذيرش يعنی: پذيرفتن اينکه هيچ کس مسئول زندگی من نيست پذيرش يعني: پذيرفتن اينکه انتظار از ديگران نداشتن داشتن پذيرش توی زندگی يعنی پايان دادن به تمام دعواها ، اختلاف ها و جدل ها..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

ساده که باشی... آدمهاخیلی زود دوستت میشوند و تو خیلی دیر میفهمی دشمنت بودند...... ساده که باشی.... آدمها با همه کمبودهایشان به غرورت حمله میکنند و باهمه غرورشان مچاله ات میکنند.... ساده که باشی.... آدمها تورا همیشه بازی میکنند و خودشان همیشه بازیگران پشت پرده میمانند.... ساده که باشی.... آدمها اوقات بیکاری را باسادگی ات پرمیکنند و تو در لحظه های اندوه تنها می مانی.... ساده که باشی.... سادگی ات را حماقت میخوانند و کسی نمیفهمد تو از فرط''''آدم بودن'''' ساده ای...... همیشه چوب ساده گیم را خوردم اما وجدانم راحته..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

زندگى موسیقى گنجشک هاست زندگى باغ تماشاى خداست... زندگى یعنى همین پرواز ها، صبح ها، لبخند ها، آواز ها... زندگی ذره ی کاهیست، که کوهش کردیم، زندگی نام نکویی ست، که خوارش کردیم، زندگی نیست بجز نم نم باران بهار، زندگی نیست بجز دیدن یار زندگی نیست بجز عشق، بجز حرف محبت به کسی، ورنه هر خار و خسی، زندگی کرده بسی، زندگی تجربه ی تلخ فراوان دارد، دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی یک عمر بیابان دارد. ما چه کردیم و چه خواهیم کرد در این فرصت کم؟.

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

شهری كه همه در آن "می لنگند" به كسي كه "راست" راه می رود می خندند... ياد بگير تنها کسی كه لبخند تو را می خواهد "عكاس" است كه او هم "پولش" را می گيرد... به چیزی كه دل ندارد "دل نبند"... هرگز تمامت را برای کسی "رو نكن"... بگذار کمی "دست نيافتنی" باشی... آدم ها "تمامت" كه كنند، "رهايت" می كنند... و در آخر ""خودت باش""..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

یک کلمه سه حرفی توی یک جمع بی حوصله نشسته بودم طبق عادت همیشگی مجله را ورق زدم تا به جدول رسیدم همین که توی دلم خواندم سه عمودی یکی گفت بلند بگو گفتم یک کلمه سه حرفیه ازهمه چیز برتر است حاجی گفت: پول تازه عروس مجلس گفت: عشق شوهرش گفت: یار کودک دبستانی گفت: علم حاجی پشت سرهم گفت : پول، اگه نمیشه طلا، سکه گفتم: حاجی اینها نمیشه گفت: پس بنویس مال گفتم: بازم نمیشه گفت: جاه خسته شدم با تلخی گفتم: نه نمیشه دیدم همه ساکت شدند مادر بزرگ گفت: مادرجان، "عمر" است. سیاوش که تازه از سربازی آمده بود گفت: کار دیگری خندید و گفت: وام یکی از آن وسط بلندگفت: وقت یکی گفت: آدم خنده تلخی کردم و گفتم: نه اما فهمیدم تا شرح جدول زندگی کسی را نداشته باشی حتی یک کلمه سه حرفی آن هم درست در نمی آید !!! باید جدول کامل زندگیشان را داشته باشی. بدون آن همه چیز بی معناست!!! هرکس جدول زندگی خود را دارد. هنوز به آن کلمه سه حرفی جدول خودم فکر میکنم شاید کودک پا برهنه بگوید: کفش کشاورزبگوید: برف لال بگوید: حرف ناشنوا بگوید: صدا نابینا بگوید: نور و من هنوز در فکرم که چرا کسی نگفت: ☘ خدا ☘ ..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

انسان با یک کلمه سقوط میکند و با یک کلمه به معراج میرود: کلمه میتواند تو را مشتاق کند مثل : "دوستت دارم" تو را ویران کند مثل : "از تو بیزارم" تو را تلخ کند مثل : "خسته ام" تو را سبز کند مثل : "خوشحالم" تو را زیبا کند مثل: "سپاسگزارم" تو را سست کند مثل : "نمیتوانم" تو را پیش ببرد مثل: "ایمان دارم" تو را خاموش کند مثل: "شانس ندارم" کلمه میتواند تو را آغاز کند مثل: از همین لحظه شروع میکنم، ازهمین نقطه تغییر میکنم، ازهمین دم یک طرح نو میزنم، می توانم... می خواهم... میشود..

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

زندگی فردا نيست، زندگی امروز است، زندگی قصه عشق است و اميد، صحنه ی غمها نيست. به چه می انديشی؟ نگرانی بیجاست، عشق اينجا و تو اینجا و خدا هم اينجاست، پای در راه گذار، راهها منتظرند، تا تو هر جا كه بخواهی برسی، پس رها باش و رها، تا نماند قفسی.

برچسب: نویسنده: کامیار نیکنام تاريخ: سه شنبه 26 بهمن 1395 ساعت: 5:58

صفحه بندی